شمارهٔ ۱۴۶ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
نیست وقتی که به ما کاهشی از غم نرسد
نوبت سوختن ما به جهنم نرسد
دوری درد ز درمان نشناسی هشدار
کز تپیدن دل افگار به مرهم نرسد
می به زهاد مکن عرض که این جوهر ناب
پیش این قوم به شورابه زمزم نرسد
خواجه فردوس به میراث تمنا دارد
وای گر در روش نسل به آدم نرسد
صله و مزد میندیش که در ریزش عام
لاله از داغ و گل از چاک به شبنم نرسد
بهره از سرخوشیم نیست دماغم عالی ست
باده گر خود بود از میکده جم نرسد
هر چه بینی به جهان حلقه زنجیری هست
هیچ جا نیست که این دایره با هم نرسد
فرخا لذت بیداد کزین راهگذر
به کسان می رسد آن کس که به خود هم نرسد
هر کجا دشنه شوق تو جراحت بارد
جز خراشی به جگرگوشه ادهم نرسد
طوبی فیض تو هر جا گل و بار افشاند
جز نسیمی به پرستشگه مریم نرسد
سوزد از تاب سموم دم گرمم غالب
دل گرش تازگی از اشک دمادم نرسد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و غمانگیز شاعر پرداخته و به فقدان امید و دردهای روحی اشاره دارد. شاعر از کاهشی در غم که به او نمیرسد، سخن میگوید و خواستهها و آرزوهای او به دلیل مشکلات و دوری از مرهمها به تحقق نمیرسند. او به تفسیر زشتیها و دردها پرداخته و بیان میکند که لذت و خوشیها نیز در دسترسش نیستند. همچنین، شاعر به ناپایداری و بیمعنی بودن زندگی اشاره میکند و میگوید که تمام تلاشها و آمال او به جایی نمیرسد. در نهایت، او با استفاده از تصاویری زیبا و نمادین، به عمق دردهای خود و آرزوهای غیرقابل دسترسیاش میپردازد.