نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۱ غالب دهلوی

غالب دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تا چند بلهوس می و عاشق ستم کشد

کو فتنه تا به داوری هم علم کشد

دل را به کار ناز چه سرگرم کرده ای؟

یعنی به خویش هم کند و از تو هم کشد

رشک ست و دفع دخل مقدر عتاب چیست؟

بگذار در دلم مژه چندان که نم کشد

صیدت ز بیم جان نرمد بلکه می رود

تا دشت را ز شوق در آغوش رم کشد

دشوار نیست چاره عیش گریزپای

دور قدح چو سلسله گر سر به هم کشد

آنی که تاب جذبه ذوق نگاه تو

رنگ از گل و می از رز و صید از حرم کشد

شوقم که روشناس دل نازنین تست

کی منت نوشتن و ناز قلم کشد

زشت آن که تا ز زحمت پشت و شکم رهد

هم رنج کارسازی پشت و شکم کشد

صهبا حلال زاهد شب زنده دار را

اما به شرط آن که همان صبحدم کشد

از تازگی به دهر مکرر نمی شود

نقشی که کلک غالب خونین رقم کشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر اشاره به عشق و خواسته‌های دل دارد. شاعر از خوشی‌های می‌نوشی و زیبایی‌های نگاه محبوب صحبت می‌کند و به تضاد بین دل‌مشغولی‌های عاشقانه و زحمت‌های زندگی اشاره می‌کند. او با نگاهی انتقادی به رنج و سختی‌های زندگی، خواسته‌ها و آرزوهایش را مطرح می‌کند و بیان می‌کند که عشق و زیبایی می‌تواند جان را تسخیر کند. همچنین، با اشاره به زهد و زندگی زاهدانه، می‌گوید که خوشی‌ها تنها در صورتی قابل قبول‌اند که انسان به سوی آنها به درستی گام بردارد. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید می‌کند که زیبایی و عشق نمی‌توانند از بین بروند و همیشه خواهند ماند.