شمارهٔ ۱۴۸ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ز رشک ست این که در عشق آرزوی مردنم باشد
تو جان عالمی، حیف ست گر جان در تنم باشد
زهی قسمت که ساز طالع عیشم کنند آن را
اگر خود جزوی از گردون به کام دشمنم باشد
بیاسا ساعتی تا بر دم تیغت گلو سایم
که از خود نیز در کشتن حقی بر گردنم باشد
شناسم سعی بخت خویش در نامهربانیها
بلرزم بر گلستان گر گلی در دامنم باشد
تو داری دین و ایمانی بترس از دیو و نیرنگش
چو نبود توشه راهی چه باک از رهزنم باشد
به ذوق عافیت یاران روند از خویش و چون من هم
خلد در پای من خاری که در پیراهنم باشد
بدان تا با من آویزد چو حرف رنگ و بو گوید
دلم با اوستی اما زبان با گلشنم باشد
بدین آهنگ های پست نتوان غم برون دادن
مگر صور قیامت ساز شور شیونم باشد
به سودایت همان انداز از خود رفتنی دارم
اگر چون ناله زنجیر بند از آهنم باشد
به زر همدوش قارون خفتن از دون همتی خیزد
بیا تا در سخن پیچم که از غالب همفنم باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق و متناقض خود در عشق میپردازد. او از حسرت و آرزوی مرگ سخن میگوید، بیان میکند که زندگیاش بیمعنی است اگر معشوق در کنارش نباشد. شاعر به تقدیر و سرنوشت خود اشاره میکند و از ناامیدی و نامهربانیهایی که در زندگی تجربه کرده، میگوید. او همچنین از رابطهاش با دیگران و تضاد بین احساسات درونی و ابرازهای ظاهری صحبت میکند. نهایتاً، او با اشاره به سختیها و مسائلی که در زندگی با آن مواجه است، به امیدها و آرزوهای خود میبالد و به جستجوی حقیقت و عدالت در عواطفش میپردازد.