شمارهٔ ۱۵۳ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
دل اسباب طرب گم کرده در بند غم نان شد
زراعتگاه دهقان می شود چون باغ ویران شد
گرفتم کز تغافل طاقت ما باج می گیرد
حریف یک نگاه بی محابای تو نتوان شد
تو گستردی به صحرا دام و از رشک گرفتاری
کف خاکم به رنگ قمری بسمل پرافشان شد
جنون کردیم و مجنون شهره گشتیم از خردمندی
برون دادیم راز غم به عنوانی که پنهان شد
بدین رنگست گر کیفیت مردن خوشا حسرت
لب از ذوق کف پای تو عشرتخانه جان شد
سراپا زحمت خویشیم از هستی چه می پرسی
نفس بر دل دم شمشیر و دل در سینه پیکان شد
فراغت برنتابد همت مشکل پسند من
ز دشواری به جان می افتدم کاری که آسان شد
چه پرسی وجه حیرانی که هنگام تماشایت
نگاه از بیخودیها دست و پا گم کرد و مژگان شد
ز ما گرم ست این هنگامه بنگر شور هستی را
قیامت می دمد از پرده خاکی که انسان شد
نشاط انگیزی انداز سعی چاک را نازم
به پیراهن نمی گنجد گریبانی که دامان شد
شب غربت همانا شیوه غمخواریی دارد
که هم در ماتم صبح وطن زلفش پریشان شد
قضا از ذوق معنی شیره ای می ریخت در جانها
نمی از لای پالایش چکید و آب حیوان شد
دلم سوزت نهان دارد ولی در سینه کوبیها
چراغی جسته از چشمش اگر داغی نمایان شد
چو اسکندر ز نادانی هلاک آب حیوانی
خوشا سوهن که هر کس غوطه در وی زد تنش جان شد
خدا را ای بتان گرد دلش گردیدنی دارد
دریغا آبروی دیر گر غالب مسلمان شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر غم و احساسات عمیق انسانی است. شاعر از نداشتن شادی و گرفتار شدن در مشکلات زندگی، به خصوص غم نان و روزگار سخت میگوید. او به ارتباط انسان با طبیعت و دشواریهایی که در زندگی روزمره با آنها مواجه است اشاره میکند. در عین حال، عشق و دلبستگی به معشوق و ناتوانی در فراموش کردن غمها را بیان میکند. شاعر با استفاده از استعارهها و تشبیهات زیبا، به پیچیدگیهای زندگی و تناقضات آن، از جمله شادی و غم، خردمندی و جنون، اشاره میکند و در نهایت به امید و آرزوهای انسانی نیز میپردازد. وجود تضادهایی چون غربت و وطن و شوق و غم، در شعر او کاملاً مشهود است.