شمارهٔ ۱۵۷ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
نهم جبین به درش آستان بگرداند
نشینمش به سر ره عنان بگرداند
اگر شفاعت من در تصورش گذرد
به بزم انس رخ از همدمان بگرداند
به بزم باده به ساقیگری ازو چه عجب
که پیر صومعه را در میان بگرداند؟
اگر نه مایل بوس لب خودست چرا
به لب چو تشنه دمادم زبان بگرداند؟
به بند دام بلای تو صعوه را گردون
هما به گرد سر آشیان بگرداند
چو غمزه تو فسون اثر فرو خواند
بلای راهزن از کاروان بگرداند
بهار را ز رخت تا چه رنگ در نظرست؟
که دم به دم ورق ارغوان بگرداند
تو نالی از خله خار و ننگری که سپهر
سر حسین علی بر سنان بگرداند
برو به شادی و اندوه دل منه که قضا
چو قرعه بر نمط امتحان بگرداند،
یزید را به بساط خلیفه بنشاند
کلیم را به لباس شبان بگرداند
اگر به باغ ز کلکم سخن رود غالب
نسیم روی گل از باغبان بگرداند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و تأثیرات یک چهره معشوق میپردازد. او با اشاره به قدرت شفاعت و جاذبه معشوق، به بزمها و مجالس شادابی که مردم تحت تأثیر او قرار میگیرند، اشاره میکند. شاعر به نکات مختلفی از جمله جلوههای بهار، جاذبه لبها، و بلاهای عشق اشاره میکند و در نهایت به سرنوشتها و تغییرات زندگی که به اختیار خداوند است، میپردازد. شعر به نوعی نشاندهنده تضاد بین زیبایی و غم، عشق و قضا و قدری است و منطق وسوسههای عشق را به تصویر میکشد.