نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۵ غالب دهلوی

غالب دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

پروا اگر از عربده دوش نکردند

امشب چه خطر بود که می نوش نکردند

در تیغ زدن منت بسیار نهادند

بردند سر از دوش و سبکدوش نکردند

از تیرگی طره شبرنگ نظرها

پرواز در آن صبح بناگوش نکردند

داغ دل ما شعله فشان ماند به پیری

این شمع شب آخر شد و خاموش نکردند

روزی که به می زور و به نی شور نهفتند

اندیشه به کار خرد و هوش نکردند

گر داغ نهادند وگر درد فزودند

نازم که به هنگامه فراموش نکردند

خون می خورم از حسن که این گنج روان را

در کار تهیدستی آغوش نکردند

اکنون خطری نیست که تا پر نشد از دل

خود چاه زنخدان تو خس پوش نکردند

گر خود به غلامی نپذیرند گدا باش

بر در بزن آن حلقه که در گوش نکردند

غالب ز تو آن باده که خود گفت نظیری

«در کاسه ما باده سرجوش نکردند»

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مضامین عشق، ناامیدی و غم و عواطف انسانی اشاره دارد. شاعر از نادیده گرفتن و عدم توجه به احساسات و آلامش در محیطی که به نظر می‌رسد دیگران درک نمی‌کنند، سخن می‌گوید. او به یاد می‌آورد که در زمان‌هایی که باید از خوشی و عشق بهره‌مند می‌شدند، به جای آن درد و رنج را تجربه کرده‌اند. همچنین بر این نکته تأکید می‌کند که حتی در سختی‌ها و فشارها، یاد و خاطره او فراموش نشده است. در نهایت، شاعر به این فکر می‌رسد که حتی اگر دیگران به او توجهی نکنند، او باید به تلاش برای به دست آوردن محبت و توجه ادامه دهد.