شمارهٔ ۱۶۸ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ننگ فرهادم به فرسنگ از وفا دور افگند
عشق کافر شغل جان دادن به مزدور افگند
شادم از دشمن که از رشک گدازم در دلش
نیست زخمی کز چکیدن طرح ناسور افگند
قربتی خواهم به قاتل کاستخوان سینه ام
قرعه فالی به نام زخم ساطور افگند
از شهیدان ویم کز بیم برق خنجرش
لرزه در حور افتد و جام از کف حور افگند
شرم جور خاص خاص اوست لیکن در جواب
چون فروماند سخن در رسم جمهور افگند
چون بجوید کام تا لختی پرستاری کنم
خویش را بر رختخواب ناز رنجور افگند
وقت کار این جنبش خلخال کاندر ساق تست
حلقه رغبت به گوش خون منصور افگند
گر قضا ساز تلافی در خور عشرت کند
آه از آن خونابه کاندر جام فغفور افگند
گر مسلمانی یکی بین زردهشت ست آن که او
اختلافی در میان ظلمت و نور افگند
آمدم بر راه و غالب گرد دل می گرددم
لغزش پایی که باز از جاده ام دور افگند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر احساساتی عمیق را در مورد عشق و وفا بیان میکند. شاعر از ننگ خود در دوری از وفا میگوید و عشق را به عنوان وضعیتی دشوار و کشنده توصیف میکند. او از شادیاش در برابر دشمن سخن میگوید و اینکه این دشمن نمیتواند او را به درد آورد. همچنین، شاعر به تمایل خود به نزدیکی به کسی که او را میکشد اشاره میکند و از زخمهای عاطفی و جسمی ناشی از عشق صحبت میکند. او از تفاوتهای رایج در عشق و شرف سخن میگوید و به صحنههای سخت زندگی و انتخابهایی که با آنها مواجه است، اشاره میکند. در نهایت، او به تأمل در زندگی و چالشهای راه خود میپردازد و به این نکته میرسد که چگونه گاهی تنها یک لغزش میتواند او را از مسیر اصلیاش دور کند.