شمارهٔ ۱۷ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
غمت در بوته دانش گدازد مغز خامان را
لبت تنگ شکر سازد دهان تلخ کامان را
قضا در کارها اندازه هر کس نگه دارد
به قطع وادی غم می گمارد تیزگامان را
ز هستی پاک شو گر مرد راهی کاندرین وادی
گرانیهاست رخت رهرو آلوده دامان را
دماغ فتنه می نازد به سامان رسیدن ها
طلوع نشئه گرد راه باشد خوش خرامان را
پی رسوایی ارباب تقوی جلوه ای سر کن
کتانها ماهتابی ساز شاهم نیک نامان را
به عرض ناز خوبان را ز ما بی تاب تر دارد
عنان از برق باشد در رهش زرین ستامان را
خرابیم و رضایش در خرابی های ما باشد
ز چشم بد نگه دارد خدا ما دوستکامان را
بسا افتاده سرمست و بسا افتاده در طاعت
تو دانی تا به لطف از خاک برداری گدایان را
ز قاتل مژده زخمی گلم در جیب جان ریزد
نشاط انگیز باشد بوی خون خونین مشامان را
جهان را خاصی و عامی ست آن مغرور و این عاجز
بیا غالب ز خاصان بگذر و بگذار عامان را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی مفهوم غم و دانش میپردازد. شاعر بیان میکند که غم در دل دانشمندان ذوب میشود و میتواند تلخیهای زندگی را شیرین کند. قضا و قدر به هر فرد اندازهای میدهد و در مسیر زندگی، اندوه را از مردان راستین دور میکند. او بر این باور است که اگر کسی اهل این راه باشد، باید خود را از دنیای مادی رها کند. شاعر همچنین به اهمیت خلوص نیت و تقوا اشاره میکند و از ناپسند بودن خودنمایی در کارها سخن میگوید. در نهایت، او بر این نکته تأکید میکند که افرادی که در جستجوی حقیقت و پاکی هستند، باید از تعصبات و قضاوتهای سطحی بگذرند و به عمق وجود خود بپردازند.