نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱ غالب دهلوی

غالب دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

جز دفع غم ز باده نبوده‌ست کام ما

گویی چراغ روز سیاه است جام ما

در خلوتش گذر نبود باد را مگر

صرصر به خاک راه رساند پیام ما

ای باد صبح! عطری از آن پیرهن بیار

تسکین ز بوی گل نپذیرد مشام ما

هر بار دانه بهر هما افگنیم و مور

آید به دام و دانه رباید ز دام ما

گفتی چو حال دل شنود مهربان شود

مشکل که پیش دوست توان برد نام ما

از ما به ما پیام و هم از ما به ما سلام

رنج دلی مباد پیام و سلام ما

مقصود ما ز دهر هر آیینه نیستی‌ست

یا رب که هیچ دوست مبادا به کام ما

غالب به قول حضرت حافظ ز فیض عشق

«ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما»

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان احساسات و تجارب خود از زندگی می‌پردازد. او می‌گوید که تنها راه تسکین دردها و غم‌هایش، سراغ باده و نیایش برای فراموشی است. زندگی او مانند جامی سیاه و تاریک است که امیدی در آن نمی‌بیند. در خلوت خود، تنها باد و طبیعت می‌تواند با او سخن بگوید، و او از عطر گل‌ها در صبح عاجز است. شاعر از دوراهی‌های ناشی از عشق و دوستی صحبت می‌کند و به دشواری ارتباطات و بیان احساسات اشاره می‌کند. او در نهایت به این نتیجه می‌رسد که مقصودش از زندگی، رسیدن به آرامش و عدم وجود رنج و درد است، و آرزو می‌کند که هیچ دوستی به مشکلات او دچار نشود. در آخر، با اشاره به حافظ، بر این باور است که عشق و معنویت، تأثیری دائمی بر وجود او خواهد گذاشت.