شمارهٔ ۱۷۱ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آنان که وصل یار همی آرزو کنند
باید که خویش را بگدازند و او کنند
وقتست کز روانی می ساقیان بزم
پیمانه را حباب لب آب جو کنند
می نالی از نیی که به ناخن شکسته اند
این وای ناخنی به دلت گر فرو کنند
دیوانه وجه رشته ندارد مگر همان
تاری کشد ز جیب که چاکی رفو کنند
خون هزار ساده به گردن گرفته اند
آنان که گفته اند نکویان نکو کنند
لب تشنه جوی آب شمارد سراب را
می زیبد ار به هستی اشیا غلو کنند
از بس به شوق روی تو مست ست نوبهار
بوی می آید ار دهن غنچه بو کنند
پیمانه را به ماتم صهبا نشاندن ست
ای وای گر ز خاک وجودم سبو کنند
آلوده ریا نتوان بود غالبا
پاکست خرقه ای که به می شستشو کنند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان آرزوها و حسرتهای عاشقانه پرداخته و به عمق احساسات انسانی اشاره دارد. شاعر به کسانی که آرزوی وصال معشوق را دارند توصیه میکند که باید خود را فُرو بپاشند تا به عشق واقعی برسند. او همچنین به حالاتی چون ناله کردن از درد و رنج گنهکاران اشاره میکند و به دیوانگی عشق پرداخته و بیان میکند که عشق واقعی هیچ پیوندی با تظاهر و ریا ندارد. از نظر شاعر، عشق و شوق به معشوق میتواند جنبههای زیبایی از زندگی را به نمایش بگذارد، ولی در عین حال باید از آلوده شدن به ریا و نفاق دوری کرد. بهطور کلی، شعر بر صداقت و خلوص در عشق تأکید دارد.