شمارهٔ ۱۷۳ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به عشق از دو جهان بی نیاز باید بود
مجاز سوز حقیقت گداز باید بود
به جیب حوصله نقد نشاط باید ریخت
به جان شکوه تغافل طراز باید بود
چو لب ز هرزه نوایان شوق نتوان شد
چو دل ز پرده سرایان راز باید بود
چو بزم عشرتیان تازه رو توان جوشید
چو شمع خلوتیان جان گداز باید بود
کمر نهفته به تاراج خویش باید بست
شریک مصلحت سعی ناز باید بود
چو شوق بال گشاید توان به خود بالید
چو ناز جلوه گر آید نیاز باید بود
به صحن میکده سرمست می توان گردید
به کنج صومعه وقت نماز باید بود
به خون تپیده ذوق نگاه نتوان زیست
شهید آن مژه های دراز باید بود
نگه ز دیده بیدار جو که سائل را
به کدیه طالب درهای باز باید بود
چه بر ز راحت آزادگی خوری غالب؟
ترا که این همه با برگ و ساز باید بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان اهمیتی میپردازد که عشق و حقیقت در زندگی آدمی دارند. شاعر تاکید میکند که برای دستیابی به عشق واقعی و معنای زندگی، باید از وابستگی به مسائل دنیوی رها بود و در جستجوی حقیقت، صبور و مقاوم بود. او به تفکر و خودآگاهی اشاره میکند و از نیاز به آرامش و شفافیت در زندگی یاد میکند. در نهایت، شاعر به رهایی و آزادگی اشاره میکند و میگوید که برای داشتن زندگی خوشایند، باید درک و بینش صحیح داشت و از نعمتهای زندگی به خوبی بهرهبرداری کرد.