شمارهٔ ۱۷۵ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قدر مشتاقان چه داند؟ درد ما چندش بود؟
آن که دایم کار با دلهای خرسندش بود
شاهد ما همنشین آرای و رنگین محفل ست
لاجرم در بند خویش ست آن که در بندش بود
در نگارین روضه فردوس نگشاید دلش
آن که در بند دروغ راست مانندش بود
آن که از شنگی به خاموشی دل از ما می برد
وای گر چون ما زبان نکته پیوندش بود
در ستم حق ناشناسش گفتن از انصاف نیست
آن که چندین تکیه بر حلم خداوندش بود
هیچ دانی این همه شور عتاب از بهر چیست؟
تا جگرها تشنه موج شکرخندش بود
نازم آن خودبین که ناید غیر خویشش در نظر
گر به خاک رهگذار دوست سوگندش بود
آن که خواهد در صف مردان بقای نام خویش
خون دشمن سرخ تر از خون فرزندش بود
با خرد گفتم نشان اهل معنی بازگوی
گفت گفتاری که با کردار پیوندش بود
غالبا زنهار بعد از ما به خون ما مگیر
قاتل ما را که حاکم آرزومندش بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که به بیان درد و رنج عاشقان و حال و روز آنها میپردازد. شاعر به این نکته اشاره میکند که کسانی که در خوشی به سر میبرند، از درد و دلمندی مشتاقان بیخبرند. او همچنین به بندگی خودخواهی و نداشتن صداقت در دینداری اشاره میکند و میگوید کسانی که به خاطر منافع خود به دیگران خیانت میکنند، نمیتوانند حقیقت را درک کنند. در ادامه، شاعر از صداقت و وفای به عهد سخن میگوید و بر لزوم توجه به احساسات و عواطف انسانی تأکید میکند. او در نهایت به عواقب خونریزی و خشونت هشدار میدهد و خواستار انصاف و عدالت است.