شمارهٔ ۱۹۱ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به مرگ من که پس از من به مرگ من یاد آر
به کوی خویشتن آن نعش بی کفن یاد آر
من آن نیم که ز مرگم جهان به هم نخورد
فغان زاهد و فریاد برهمن یاد آر
به بام و در ز هجوم جوان و پیر بگوی
به کوی و برزن از اندوه مرد و زن یاد آر
به ساز ناله گروهی ز اهل دل دریاب
به بند مرثیه جمعی ز اهل فن یاد آر
ملال خلق و نشاط رقیب در همه حال
غریو خویش به تحسین تیغ زن یاد آر
به خود شمار وفاهای من ز مردم پرس
به من حساب جفاهای خویشتن یاد آر
چه دید جان من از چشم پرخمار بگوی
چه رفت بر سرم از زلف پرشکن یاد آر
خروش و زاری من در سیاهی شب زلف
دم فتادن دل در چه ذقن یاد آر
بسنج تا ز تو بر من در آن محل چه گذشت
نخوانده آمدن من در انجمن یاد آر
ز من پس از دو سه تسلیم یک نگه وانگه
ز خود پس از دو سه دشنام یک سخن یاد آر
هزار خسته و رنجور در جهان داری
یکی ز غالب رنجور خسته تن یاد آر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به یادآوری و یاد کردن از نویسنده پس از مرگش میپردازد. او از دیگران میخواهد که یادش را زنده نگهدارند و از زندگی و احساساتش بگویند. شاعر تأکید میکند که او هرگز به خاطر مرگش دنیا به هم نمیخورد و از همه میخواهد که به احوال و دردهای او توجه کنند. همچنین، از وفاها و جفاهای دیگران میپرسد و میخواهد که مردم به یاد او در محافل و مجالس صحبت کنند. این شعر نشاندهندهی پررنجی و خستگی او در زندگی و دلتنگی برای روزهای گذشته است.