شمارهٔ ۱۹۲ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای دل از گلبن امید نشانی به من آر
نیست گر تازه گلی برگ خزانی به من آر
تا دگر زخم به ناسور توانگر گردد
هدیه ای از کف الماس فشانی به من آر
همدم روز گدایی سبک از جا برخیز
جان گرو، جامه گرو رطل گرانی به من آر
دلم ای شوق ز آشوب غمی نگشاید
فتنه ای چند ز هنگامه ستانی به من آر
گیرم ای بخت هدف نیستم آخر گاهی
غلط انداز خدنگی ز کمانی به من آر
ای نیاورده به کف نامه شوقی ز کفی
بی زبان مژده وصلی ز زبانی به من آر
ای در اندوه تو جان داده جهانی از رشک
مکش از رشکم و اندوه جهانی به من آر
ای ز تار دم شمشیر توام بستر خواب
شمع بالین ز درخشنده سنانی به من آر
یارب این مایه وجود از عدم آورده تست
بوسه ای چند هم از گنج دهانی به من آر
سخن ساده دلم را نفریبد غالب
نکته ای چند ز پیچیده بیانی به من آر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از دل خود میخواهد که نشانهای از امید و زیبایی به او بدهد و به بیخبری و دلتنگی خود اشاره میکند. او در پی دوستی و محبت است و آرزو دارد که جای زخمهایش را با محبت پر کند. شاعر از بخت بد خود گله میکند و خواستار نشانهای از شوق و وصال است. او همچنین به روزگار سخت و اندوهی که به خاطر عشق تجربه میکند، اشاره دارد و از معشوق میخواهد که نه تنها از دردش کم کند، بلکه زیباییهای عشق را نیز به او منتقل کند. در نهایت، شاعر به سادهنگری و نیاز به تعبیری عمیقتر از احساساتش اشاره دارد.