نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۷ غالب دهلوی

غالب دهلوی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

در گریه از بس نازکی رخ مانده بر خاکش نگر

وان سینه سودن از تپش بر خاک نمناکش نگر

برقی که جانها سوختی دل از جفا سردش ببین

شوخی که خونها ریختی دست از حنا پاکش نگر

آن کو به خلوت با خدا هرگز نکردی التجا

نالان به پیش هر کسی از جور افلاکش نگر

تا نام غم بودی زبان می گفت دریا در میان

دریای خون اکنون روان از چشم سفاکش نگر

آن سینه کز چشم جهان مانند جان بودی نهان

اینک به پیراهن عیان از روزن چاکش نگر

بر مقدم صید افگنی گوشی بر آوازش ببین

در بازگشت توسنی چشمی به فتراکش نگر

بر آستان دیگری در شکر دربانش ببین

در کوی از خود کمتری در رشک خاشاکش نگر

تا گشته خود نفرین شنو تلخ ست بر لب خنده اش

زهری که پنهان می خورد پیدا ز تریاکش نگر

ها خوبی چشم و دلش ها گرمی آب و گلش

چشم گهربارش ببین آه شررناکش نگر

خواند به امید اثر اشعار غالب هر سحر

از نکته چینی در گذر فرهنگ و ادراکش نگر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری است که به توصیف زیبایی‌ها و دردهای یک چهره نازک و معصوم پرداخته، که بر خاک افتاده و نمادی از رنج و غم است. شاعر به نکات ظریف و دلخراش زندگی و احساسات اشاره می‌کند و نگاهی عمیق به جهان پیرامون و تاثیرات جفا و غم دارد. او به نمایان شدن غم در دل و چشمان این شخصیت اشاره کرده و از تحولات دردآور او می‌گوید. همچنین به تضادهای زیبایی و رنج، عواطف و متناقضات زندگی انسانی پرداخته که باعث شده‌ است تا این چهره، از خود بی‌خبر و غمگین شود. در نهایت، متن دعوت به توجه به این احساسات و اندیشه‌ها می‌کند و بر قدرت شعر و فرهنگ در بیان این تجربیات تاکید دارد.