نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰۸ غالب دهلوی

غالب دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تیغ از نیام بیهده بیرون نکرده کس

ما را به هیچ کشته و ممنون نکرده کس

فرصت ز دست رفته و حسرت فشرده پای

کار از دوا گذشته و افسون نکرده کس

داغم ز عاشقان که ستمهای دوست را

نسبت به مهربانی گردون نکرده کس

یا پیش از این بلای جگرتشنگی نبود

یا چون من التفات به جیحون نکرده کس

یارب به زاهدان چه دهی خلد رایگان؟

جور بتان ندیده و دل خون نکرده کس

جان دادن و به کام رسیدن ز ما ولی

آه از بهای بوسه که افزون نکرده کس

شرمنده دلیم و رضاجوی قاتلیم

ما چون کنیم چاره خود چون نکرده کس؟

پیچد به خود ز وحشت من پیش بین من

تشبیه من هنوز به مجنون نکرده کس

گیرد مرا به پرسش بیرنگی سرشک

گویی حساب اشک جگرگون نکرده کس

غالب ز حسرتی چه سرایی که در غزل

چون او تلاش معنی و مضمون نکرده کس

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی احساسات عمیق و درد عاشقانه شاعر می‌پردازد. او از بی‌کسی و ناامیدی سخن می‌گوید و به این نکته اشاره می‌کند که نه کسی به یاری او آمده و نه کسی به دردهای او توجه کرده است. شاعر به یاد عاشقان گذشته و ستم‌هایی که از طرف معشوقان کشیده، حسرت می‌خورد و در مورد تجربه‌های تلخی که به دست آورده، سخن می‌گوید. همچنین، او در مسأله عشق و قربانی شدن برای آن، با تردید و اندوه صحبت می‌کند و در نهایت به این نتیجه می‌رسد که هیچ‌کس مانند او در تلاش برای بیان معنا و مفهوم عشق نبوده است. این احساس غربت و افسوس در کلام شاعر به وضوح حس می‌شود.