شمارهٔ ۲۰۷ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
کاشانه نشین عشوه گری را چه کند بس؟
بی فتنه سر رهگذری را چه کند بس؟
بگداخت دل از ناله مگر این همه بس نیست
بیهوده امید اثری را چه کند بس؟
کیموس مپیمای و ز اخلاط مفرمای
تا دشنه نباشد، جگری را چه کند بس؟
در هدیه دل و دین به صد ابرام پذیرد
منت نه سرمایه بری را چه کند بس؟
انصاف دهم چون نگراید به من از مهر
دلداده آشفته سری را چه کند بس؟
با خویشتن از رشک مدارا نتوان کرد
در راه محبت خضری را چه کند بس؟
گر سرخوشی از باده مرادست بیاشام
واعظ تو و یزدان، خبری را چه کند بس؟
نایافته بارم به نراندن چه شکیبم
گیرم که خود از تست دری را چه کند کس؟
آن نیست که صحرای سخن جاده ندارد
واژون روش کج نگری را چه کند کس؟
غالب به جهان پادشهان از پی دادند
فرمانده بیدادگری را چه کند کس؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان حسرتها و ناامیدیهای عاشق میپردازد. شاعر از مشکلات و دردهای ناشی از عشق سخن میگوید و میپرسد در برابر زیباییهای فریبنده و فتنهانگیز معشوق چه باید کرد. او به ناامیدی از فایده نالهها و گریهها اشاره میکند و از بیعدالتیها و احساسات فروخفتهاش میگوید. در نهایت، او به وضعیت کنونی خود میپردازد و از ناتوانی در تغییر اوضاع موجود و بیتوجهی معشوق ابراز ناراحتی میکند. شعر به نوعی انتقاد از روابط ناعادلانه و عشقهای بیثمر است.