شمارهٔ ۲۱۴ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بیا به باغ و نقاب از رخ چمن برکش
دل عدو نه اگر خون شود در آذر کش
بیا و منظر بام فلک نشیمن ساز
بیا و شاهد کام دو کون در بر کش
سمن به جیب غنا از نوای مطرب ریز
تتق به روی هوا از بخور مجمر کش
نسیم طرز خرام تو در نظر دارد
تو طیلسان روش را طراز دیگر کش
هزار آینه ناز در مقابل نه
هزار نقش دل افروز در برابر کش
اگر به باده گرایی قدح ز نرگس خواه
وگر به سبحه ز شبنم به رشته گوهر کش
به لاله گوی که هان بسدین قدح درده
به مرغ گوی که هین خسروی نوا برکش
بدان ترانه که ممنوع نیست مستی کن
از آن شراب که نبود حرام ساغر کش
مذاق مشرب فقر محمدی داری
می مشاهده حق نیوش و دم در کش
ز سرفرازی بخت جوان به خویش ببال
به روی چرخ ز طرف کلاه خنجر کش
نشاط ورز و گهرپاش و شادمانی کن
جهان ستان و قلمرو گشای و لشکر کش
ترا که گفت که منت کشی ز چرخ کبود
به قهر کام دل خویشتن از اختر کش
ز نقش بندگی خویش در خردمندی
رقم به ناصیه والی دو پیکر کش
ز فر فرخی بخت در جهانداری
علم به سر حد فرمانروای خاور کش
سپس به تیغ تو خونم هدر که خواهم گفت
بگیر غالب دلخسته را و در بر کش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دعوت به شادی و زندگی لذتبخش است. شاعر از مخاطب میخواهد به باغ بیاید و از زیباییها و امکانات طبیعت بهرهبرداری کند. او از محبوب خواسته تا نمای ظاهری خود را بردارد و زیباییهای دو جهان را در آغوش بگیرد. شاعر به توصیف موسیقی، باده و زیباییهای زندگی پرداخته و از یاری لذت و شادابی در زندگی سخن میگوید. او همچنین به سرنوشت و شانس در زندگی اشاره کرده و خواستار آزادی و شادی میشود. در نهایت، شاعر به قدرت عشق و احساسات اشاره کرده و میخواهد تا دشمنیها و نارضایتیها کنار گذاشته شود و انسانها به جای نگرانی از تقدیر، از زیباییها و لذتهای زندگی بهرهمند شوند.