شمارهٔ ۲۰۱ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خون قطره قطره می چکد از چشم تر هنوز
نگسسته ایم بخیه زخم جگر هنوز
با آن که خاک شد به سر راه انتظار
پر می زند نفس به هوای اثر هنوز
تا خود پس از رسیدن قاصد چه رو دهد؟
خوش می کنم دلی به امید خبر هنوز
بختم ز بزم عیش به غربت فگند و من
مستم چنان که پا نشناسم ز سر هنوز
دیدار جوست دیده و دارد خجل مرا
از جوش دل نبستن راه نظر هنوز
شد روز رستخیز و به یاد شب وصال
محوم همان به لذت بیم سحر هنوز
ای سنگ بر تو دعوی طاقت مسلم ست
خود را ندیده ای به کف شیشه گر هنوز
پرویزن ست تارکم از زخم خار پا
از سر برون نرفته هوای سفر هنوز
بلبل سزد ز غیرت پروانه سوختن
رنگین به شعله نیست ترا بال و پر هنوز
غالب نگشته خاک به راهت تو و خدا
گردی ست پرفشان به سر رهگذر هنوز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عمق درد و انتظار اشاره دارد. شاعر از احساسات شدید خود سخن میگوید که هنوز از زخمهای گذشته رنج میبرد و قطره قطره اشک میریزد. او به امید خبرهایی از معشوقش زندگی میکند، حتی در شرایطی که در غربت به سر میبرد. شعر به بیان حسرت و فراق میپردازد و نشان میدهد که عشق و longing (دلتنگی) همچنان در دل او وجود دارد. شاعر همچنین به خیالات و یادآوری وصالهای پیشین میپردازد و به تصویرسازیهایی از درد و زیبایی عشق در مقابل مشکلات میپردازد. این اشعار نشاندهنده تلاشی نافرجام برای یافتن آرامش در دنیایی پر از اشک و غم است.