شمارهٔ ۲۲۹ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
ای کرده غرقم بی خبر شو زین نشانها یک طرف
رختم به ساحل یک طرف شستم به دریا یک طرف
از عشق و حسن ما و تو با همدگر در گفتگو
خسرو به مجنون یک طرف شیرین به لیلا یک طرف
تا دل به دنیا داده ام در کشمکش افتاده ام
اندوه فرصت یک طرف ذوق تماشا یک طرف
ای بسته در بزم اثر بر غارت هوشم کمر
مطرب به الحان یک طرف ساقی به صهبا یک طرف
خارافگنان در راه من ترسان ز برق آه من
طفلان نادان یک طرف پیران دانا یک طرف
وامانده در راه وفا از بیخودی ها جابجا
نقدم به منزل یک طرف رختم به صحرا یک طرف
با دیده و دل از دو سو ماندم به بند غم فرو
اندوه پنهان یک طرف آشوب پیدا یک طرف
هم مهر دارد هم حیا بر نعشم آریدش چرا؟
خویشان به شیون یک طرف خصمان به غوغا یک طرف
ای آینه پیش نظر مستانه بر خود جلوه گر
رحمی به جان خویش کن غمخواری ما یک طرف
غالب چه تسکینم دهی در هجر آن سرو سهی
رشک رقیبم میکشد فرط تمنا یک طرف
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق و دوگانهای اشاره دارد که شاعر در آن غرق شده است. او از عشق و زیبایی میگوید که در میان گفتگوها و خاطرات با معشوقش وجود دارد. شاعر به تضادهایی که در زندگیاش تجربه میکند، اشاره میکند؛ از جمله حس اندوه و لذت، و بین تعلق به دنیا و عشق عمیق به معشوق. او همچنین به بدبینی و ترس از جدایی و فقدان اشاره دارد و از احساس غم و آشفتگی درونی خود سخن میگوید. در نهایت، شاعر از درد هجران و آرزوی وصال به عنوان مسائلی مهم یاد میکند که او را به شدت تحت تاثیر قرار داده است.