شمارهٔ ۲۳۷ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
راهی ست که در دل فتد ار خون رود از دل
ناید به زبان شکوه و بیرون رود از دل
آتش به دمی آب تسلی شود و من
خون گردم ازان تف که به جیحون رود از دل
خواهم که غم از کلبه من گرد برآرد
تا خواهش پیمودن هامون رود از دل
سیل آمد و جوشی زد و در بحر فرو شد
نیرنگ نگاهش چه به افسون رود از دل؟
با من سخن از سستی اوهام سراید
کم خرمی فال همایون رود از دل
شخصش به خیالم نزند پایچه بالا
هر چند ز جوش هوسم خون رود از دل
در طبع دگر ره ندهم هیچ هوس را
گر حسرت اشراق فلاطون رود از دل
گیرم ز تو شرمنده آزرم نباشم
نارفتن مهر تو ز دل چون رود از دل؟
زان شعر که در شکوه خوی تو سرایم
لفظم به زبان ماند و مضمون رود از دل
غالب نبود کشت مرا پاره ابری
جز دود فغانی که به گردون رود از دل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ حس عمیق عاشقانه و درد و غم ناشی از آن است. شاعر احساساتی را توصیف میکند که در دل او میجوشد و نمیتواند به زبان بیان کند. او در مییابد که عشق و اشتیاقش همچون آتش و سیل است که روحش را در بر گرفته و از دلش میجوشد. شاعر میخواهد که غم از زندگیاش دور شود تا بتواند به آرامش برسد. همچنین اشاره میکند که با وجود دوری از معشوق، عشق و یاد او همواره در دل او باقیاست. در نهایت، شاعر با بیان اینکه زبانش یارای بیان عظمت عشقش را ندارد، نشان میدهد که احساسات عمیقتر از آنند که به سادگی بیان شوند.