شمارهٔ ۲۴ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
پس از کشتن به خوابم دید نازم بدگمانی را
به خود پیچد که هی هی دی غلط کردم فلانی را
دلم بر رنج نابرداری فرهاد می سوزد
خداوندا بیامرز آن شهید امتحانی را
دریغ از حسرت دیدار ور نه جای آن دارد
که بی رویت به دشمن داده باشم زندگانی را
سرشتم را بیالودند تا سازند از لایش
پر پروانه و منقار مرغ بوستانی را
چو خود را ذره گویم رنجد از حرفم زهی طالع
ز خود می داندم بی مهر نازم مهربانی را
به پایش جان فشاندن شرمسارم کرد می دانم
که داند ارزشی نبود متاع رایگانی را
فدایت دیده و دل رسم آرایش مپرس از من
خراب ذوق گلچینی چه داند باغبانی را
چه خیزد گر هوس گنج امیدم در دل افشاند
در این کشور روایی نیست نقد شادمانی را
نشاط لذت آزار را نازم که در مستی
هلاک فتنه دارد ذوق مرگ ناگهانی را
مپرس از عیش نومیدی که دندان در دل افشردن
اساس محکمی باشد بهشت جاودانی را
سراسر غمزه هایت لاجوردی بود و من عمری
به معشوقی پرستیدم بلای آسمانی را
به جز سوزنده اخگر گل نگنجد در گریبانم
بدآموز عتابم برنتابم مهربانی را
دلم معبود زردشت است غالب فاش میگویم
به خس یعنی قلم من دادهام آذرفشانی را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به بیان احساسات عمیق و غمانگیز شاعر و دلشکستگیهای او میپردازد. شاعر از کشتن و حسرت از دست دادن محبت صحبت میکند و در دلش برای فرهاد (نماد عشق و فداکاری) میسوزد. او به یاد معشوقش به غم و رنجی که متحمل شده است، میافتد و از ناتوانیاش در ابراز احساسات و عشق خود به معشوق شکایت میکند. شاعر از درد و آتش عشق و غم جدایی سخن میگوید و در نهایت به ویرانی و عدم تحقق آرزوهایش اشاره میکند. این شعر حاکی از یأس و ناامیدی است، اما به نوعی نیز تقدیر و عشق را در خود دارد.