شمارهٔ ۲۵۰ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
آسمان بلند را میرم
ابر کحلی پرند را میرم
می فریبد مرا به بازیچه
دل زار و نژند را میرم
شوری اشک در نظر خوارست
تلخی زهرخند را میرم
شحنه مدح حضرت اعلی است
سخن دلپسند را میرم
سر راهش نشستنم هوس ست
خاک پای سمند را میرم
ره نشین ویم زهی توقیری
طالع ارجمند را میرم
جذب الفت به سوی وی کشدم
این نوآیین کمند را میرم
می کند رخنه در جگر غم هجر
این جگر در کلند را میرم
شاعرم منشیم ظریف و شریف
این اضافات چند را میرم
وایه جوید ز حضرت اعلی
غالب مستمند را میرم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این قطعه به توصیف عشق و احساسات خود نسبت به یک معشوق میپردازد. او از زیبایی آسمان و دلزدگی ناشی از عشق حرف میزند و اشک و تلخیهایی که در این مسیر تجربه کرده را بیان میکند. با شوق برای نزدیکی به معشوق، خواستار نشستن در راه اوست و از عشق به او به عنوان کمند یا دام یاد میکند. شاعر همچنین به گرمای احساسات خود و آرزوهایش اشاره دارد و در نهایت ابراز میکند که به عنوان شاعر، به دنبال جلب توجه معشوق است. او به شدت مجذوب احوالات عشق و زیباییهای آن است.