شمارهٔ ۲۵۵ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بخت در خوابست می خواهم که بیدارش کنم
پاره ای غوغای محشر کو که در کارش کنم؟
با تو عرض وعده ات حاشا که از ابرام نیست
هر چه می گویی همی خواهم که تکرارش کنم
جهان بهایش گفتم و اندر ادایش کاهلم
تا دگر دلسرد زین مشتی خریدارش کنم
بر لب جویش خرامان کرده شوقم دور نیست
کز هنر چون خود اسیر دام رفتارش کنم
مردم و بر من نبخشود و کنون باز از هوس
امتحان تازه می خواهم که در کارش کنم
راحت خود جستم و رنج فراوان یافتم
مژده دشمن را اگر جهدی در آزارش کنم
در غمش عمری به سر بردم ز دعوی شرم نیست
فرصتی کو کز وفای خود خبردارش کنم
اختلاط شبنم و خورشید تابان دیده ام
جرأتی باید که عرض شوق دیدارش کنم
تا بیاگاهانمت از ناتوانیهای خویش
طاقت یک خلق باید صرف اظهارش کنم
نکته هایش بی دهن می ریزد از لب غالبا
بی زبان گردم که شرح لطف گفتارش کنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از خواب بخت سخن میگوید و آرزو دارد آن را بیدار کند تا بتواند اتفاقات بزرگی را رقم بزند. او تأکید میکند که در خواستههایش مصمم است و میخواهد آنها را تکرار کند. شاعر به ناتوانیهای خود در زندگی اشاره میکند و از عشقش به معشوق میگوید که او را اسیر خود کرده است. او گلهمند است که مردم او را نمیبخشند و در عین حال دلش میخواهد فرصتی برای نشان دادن وفاداریاش به معشوق پیدا کند. شاعر از درد و رنجهای خود در عشق میگوید و بیان میکند که برای ابراز عشق و شوقش به معشوق به جرات و شجاعت نیاز دارد. در نهایت، او از ناتوانی در بیان لذتهای عشقش سخن میگوید.