شمارهٔ ۲۵۷ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
میربایم بوسه و عرض ندامت میکنم
اختراعی چند در آداب صحبت میکنم
ناتوانم برنتابم صدمه لیک از فرط آز
تا درآویزد به من اظهار طاقت میکنم
گویی از دشواری غم اندکی دانسته است
میکشد بیجرم و میداند مروت میکنم
در تپش هر ذره از خاکم سویدای دل است
هرچه از من رفت و هم بر خویش قسمت میکنم
غافلم زان پیچ و تاب غصه کز غم در دل است
دل شکاف آهی به امید فراغت میکنم
سنگ و خشت از مسجد ویرانه میآرم به شهر
خانهای در کوی ترسایان عمارت میکنم
کردهام ایمان خود را دستمزد خویشتن
میتراشم پیکر از سنگ و عبادت میکنم
چشم بد دور التفاتی در خیال آوردهام
هرچه دشمن میکند با دوست نسبت میکنم
دستگاه گلفشانیهای رحمت دیدهام
خنده بر بیبرگی توفیق طاعت میکنم
زنگ غم ز آیینه دل جز به می نتوان زدود
دردم از دهر است و با ساقی شکایت میکنم
غالبم غالب هم آیین برنتابم در سخن
بزم بر هم میزنم چندان که خلوت میکنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق و پیچیده شاعر است. او از عشق و ندامت سخن میگوید و به دشواریهای زندگی و غمهای خود اشاره میکند. شاعر میکوشد با بوسهای از عشق و ابراز ندامت، دردهایش را کاهش دهد و به نوعی با عواطف و تجربیات خود کنار بیاید. او به صراحت میگوید که احساساتش را به اشتراک میگذارد و میکوشد برای رهایی از غمها، با خداوند و ساقی سخن بگوید. در نهایت، او به ناتوانی و اضطراب خود در مواجهه با مشکلات زندگی اعتراف میکند و از ناتوانیهایش در برابر فشارهای اطرافش میگوید.