نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵۴ غالب دهلوی

غالب دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

در وصل دل آزاری اغیار ندانم

دانند که من دیده ز دیدار ندانم

طعنم نسزد مرگ ز هجران نشناسم

رشکم نگزد خویشتن از یار ندانم

پرسد سبب بیخودی از مهر و من از بیم

در عذر به خون غلتم و گفتار ندانم

بوسم به خیالش لب و چون تازه کند جور

از سادگیش بی سبب آزار ندانم

هر خون که فشاند مژه در دل فتدم باز

خود را به غم دوست زیانکار ندانم

آویزش جعد از ته چادر بردم دل

آشفتگی طره به دستار ندانم

بوی جگرم می دهد از خون سر هر خار

شد پای که در راه وی افگار ندانم

زخم جگرم بخیه و مرهم نپسندم

موج گهرم جنبش و رفتار ندانم

نقد خردم سکه سلطان نپذیرم

جنس هنرم گرمی بازار ندانم

غالب نبود کوتهی از دوست همانا

زان سان دهدم کام که بسیار ندانم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و رنجی که به خاطر عشق و جدایی از معشوق متحمل می‌شود سخن می‌گوید. او به نحوی بیان می‌کند که از درد جدایی و غم عشق آگاه است، اما در عین حال خود را در وهله‌ای از بی‌خبری و عدم درک احساسات می‌بیند. شاعر بر بی‌فایده بودن تنفر از مرگ به دلیل جدایی تأکید می‌کند و می‌گوید که حتی در عمق غم و رنج، خود را زیانکار نمی‌داند. او به تلاطم و آشفتگی قلب خود به خاطر عشق اشاره کرده و در نهایت، به ارزشی که برای عشق و هنر قائل است، پرداخته و می‌گوید که تمام این دردها و چالش‌ها بخشی از تجربه و حقیقت زندگی او هستند.