شمارهٔ ۲۶۳ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
درد ناسازست و درمان نیز هم
دهر بی پروا و یزدان نیز هم
اجر ایمان سود دانش گو مده
آن که دانش داد و ایمان نیز هم
شه ز بزمم گر براند غم کراست؟
فارغم از ننگ حرمان نیز هم
طاعتم می نگذرد اندر خمار
نیست باقی ذوق عصیان نیز هم
عشق و آن گه استعارات دروغ
ای دژم زخم و نمکدان نیز هم
من که هر دم بی اجل میرم همی
می توانم زیست بی جان نیز هم
رفته است از دل نشاط بزم و باغ
وان هوای ابر و باران نیز هم
خامشی تنها نه جان را می گزد
این نواهای پریشان نیز هم
آن که پندارند حافظ بوده است
غالب آشفته بود آن نیز هم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی درد و درمان، ایمان و دانش، و عشق میپردازد. شاعر میگوید که درد و درمان هر دو ناسازگارند و در این دنیای بیپروا، نشانههای ایمان و دانش را نباید نادیده گرفت. او اشاره میکند که اگر بخواهد از غمها خلاص شود، باید از ننگ و حرمان خود رها باشد. همچنین به این موضوع میپردازد که لذتهای موقتی و عصیانها او را نمیسازند و شادی و نشاط از زندگیاش رفته است. در نهایت، شاعر به واقعیتهایی اشاره دارد که از معنای عمیق زندگی و هویت انسانی بر میآید و تأکید میکند که حتی اگر حافظ هم آشفته باشد، این موضوع جزئی از زندگی است.