شمارهٔ ۲۷۴ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
بس که بپیچد به خویش جاده ز گمراهیم
ره به درازی دهد عشوه کوتاهیم
شعله چکد غم کرا گل شکفد مزد کو
شمع شبستانیم باد سحرگاهیم
جور بتان دلکش ست محو بداندیشیم
پند کسان آتش ست داغ نکو خواهیم
گوشه ویرانه را آفت هر روزه ام
منزل جانانه را فتنه ناگاهیم
دور فتادم ز یار ماهی بی دجله ام
نیست دلم در کنار دجله بی ماهیم
بنده دیوانه ام مخطی و ساهی خوشم
حکم ترا مخطیم قهر ترا ساهیم
آن تن چون سیم خام وان همه انگیز تن
تا چه فراهم شده ست اجرت جانکاهیم
از صف طفلان و سنگ ره شده بر خلق تنگ
زود ز کو نگذرد کوکبه شاهیم
جذب تو باید قوی کان ببرد باک نیست
گر نتواند رسید بخت به همراهیم
غالب نام آورم نام و نشانم مپرس
هم اسداللهم و هم اسداللهیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عواطف پیچیده و دردهای دل شاعر میپردازد. شاعر از مسیر گمراهی و طولانی بودن راه عشق سخن میگوید و به احساسات درونی مثل غم و شورش اشاره دارد. او از دوری یار و تنهاییاش گلایه میکند و بیان میکند که برای او زندگی به مثابه ویرانهای است. همچنین، شاعر به تضادهای احساسی خود، مانند دیوانگی و شیدایی، اشاره میکند و از تلاش برای رسیدن به محبوب و اثرگذاری نامش بر دیگران صحبت میکند. در نهایت، او از قدرت جذب عشق و نادیده گرفتن موانع سخن میگوید و خود را با نامهای بزرگ و معتبر مقایسه میکند.