شمارهٔ ۲۷۶ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ها، پری شیوه غزالان و ز مردم رمشان
دل مردم به خم طره خم در خمشان
کافرانند جهانجوی که هرگز نبود
طره حور دلاویزتر از پرچمشان
آشکارا کش و بدنام و نکونامی جوی
آه از این طایفه وان کس که بود محرمشان
رشک بر تشنه تنها رو وادی دارم
نه بر آسوده دلان حرم و زمزمشان
بگذر از خسته دلانی که ندانی هشدار
خستگانند که داری و نداری غمشان
داغ خونگرمی این چاره گرانم گویی
آتش ست آتش اگر پنبه وگر مرهمشان
ای که راندی سخن از نکته سرایان عجم
چه به ما منت بسیار نهی از کمشان
هند را خوش نفسانند سخنور که بود
باد در خلوتشان مشک فشان از دمشان
مؤمن و نیر و صهبایی و علوی وانگاه
حسرتی، اشرف و آزرده بود اعظمشان
غالب سوخته جان گرچه نیاید به شمار
هست در بزم سخن همنفس و همدمشان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساسات عمیق و وضعیت روحانی و اجتماعی انسانها صحبت میکند. شاعر به زیباییهای عشق و دلتنگی اشاره میکند و آن را به زیبایی غزالان و موی محبوب تشبیه میکند. او از جهانجویانی سخن میگوید که با کافران مقایسه شده و ارزش واقعی را درکی نمیکنند. شاعر به آلام و نگرانیهای خسته دلانی اشاره دارد که در سختی زندگی گرفتارند و به دنبال آرامش و حقیقت هستند. او به داغ عشق و شوق میپردازد، و از زیباییهای گفتار و شعر سخن میگوید. در پایان، شاعری سوخته از عشق و غم را توصیف میکند که در بزم سخن دوست و همدمی پیدا کرده است. این شعر به عمق روح انسان و جستجوی او برای عشق و معنی زندگی اشاره دارد.