شمارهٔ ۲۷۵ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
سوخت جگر تا کجا رنج چکیدن دهیم
رنگ شو ای خون گرم تا به پریدن دهیم
عرصه شوق تو را مشت غباریم ما
تن چو بریزد ز هم هم به تپیدن دهیم
جلوه غلط کرده اند رخ بگشا تا ز مهر
ذره و پروانه را مژده دیدن دهیم
سبزه ما در عدم تشنه برق بلاست
در ره سیل بهار شرح دمیدن دهیم
بو که به مستی زنیم بر سر و دستار گل
تا می گلفام را مزد رسیدن دهیم
بر اثر کوهکن ناله فرستاده ایم
تا جگر سنگ را ذوق دریدن دهیم
شیوه تسلیم ما بوده تواضع طلب
در خم محراب تیغ تن به خمیدن دهیم
دامن از آلودگی سخت گران گشته است
وه که درآرد ز پا به که به چیدن دهیم
خیز که راز درون در جگر نی دمیم
ناله خود را ز خویش داد شنیدن دهیم
غالب از اوراق ما نقش ظهوری دمید
سرمه حیرت کشیم دیده به دیدن دهیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان آلام و آرزوهای عاشقانه و عاطفی میپردازد. شاعر از سوختن دل و رنجهایی که تحمل میکند صحبت میکند و در طلب عشق و زیبایی است. او از رنگ و جلوههای عشق میگوید و اینکه چطور احساسی عمیق و شوق به جستجوی معشوق دارد. همچنین تصویرهای طبیعت، مانند سبزه و گل، به نمادهای عشق و زیبایی تبدیل شدهاند. در انتها نیز به رازهای درون و احساسات عمیق خود اشاره میکند، نشاندهنده آگاهی و دلگدازیدگی نسبت به عشق و زندگی. به طور کلی، شعر بر شعر عشق و فراق و زیباییهای زندگی و طبیعت تمرکز دارد.