شمارهٔ ۲۷۷ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
چون شمع رود شب همه شب دود ز سرمان
زین گونه کرا روز به سر رفت؟ مگرمان
آذر بپرستیم و رخ از شعله نتابیم
ای خوانده به سوی خود ازین راهگذرمان
در عشق تو ضرب المثل راهروانیم
بگذار به ره خفته و از بیشه مبرمان
از بی خردی کوی ترا خلد شمردیم
چونست که در کوی تو ره نیست دگرمان
مستیم بیا تن زن و لب بر لب ما نه
حاشا که بود تفرقه لب ز شکرمان
طول شب هجران بود اندر حق ما خاص
از همنفسان کس نشناسد به سحرمان
بی وجه می آشفته و خواریم بدا ما
در میکده از ما نستانند اگرمان
از ارزش ما بی هنران مانده شگفتی
در بند غم انداخته گردون به هنرمان
چون تازگی حوصله خویش نداند
داند که بود ناله به امید اثرمان
غالب چه زیان ناله اگر گرمروی کرد
سوزی به دل اندر نه و داغی به جگرمان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان درد و رنج عاشقانه پرداخته و به تمایلات و احساسات عمیق عاشق اشاره دارد. شاعر از شبهای غمناک و تنهاییاش سخن میگوید و به امید رسیدن به معشوقش در دل شبهای تاریک اشاره میکند. او میگوید که عشقش را بالا میبرد و از نیکوییهای آتشین معشوقش میگوید. احساساتی مانند مستی، جدایی و ناامیدی در این شعر موج میزند. در نهایت، شاعر بر عدم توانایی در فراموش کردن معشوق و ناچاری در تحمل غم و رنج عشق تأکید میکند.