شمارهٔ ۲۸۴ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
جنون مستم به فصل نوبهارم میتوان کشتن
صراحی بر کف و گل در کنارم میتوان کشتن
گرفتم کی به شرع ناز زارم میتوان کشتن
به فتوای دل امیدوارم میتوان کشتن
به جرم این که در مستی بیابان بردهام عمری
به کوی میفروشان در خمارم میتوان کشتن
به هجران زیستن کفر است خونم را دیت نبود
چراغ صبحگاهم آشکارم میتوان کشتن
تغافلهای یارم زنده دارد ور نه در بزمش
به جرم گریه بیاختیارم میتوان کشتن
جفا بر چون منی کم کن که گر کشتن هوس باشد
به ذوق مژده بوس و کنارم میتوان کشتن
بیا بر خاک من گر خود گلافشانی روا نبود
به باد دامنی شمع مزارم میتوان کشتن
منت معذور دارم لیکن ای نامهربان آخر
بدین جان و دل امیدوارم میتوان کشتن
به خون من اگر ننگست دست و خنجر آلودن
نوید وعدهای کز انتظارم میتوان کشتن
خدایا از عزیزان منت شیون که برتابد؟
جدا از خانمان دور از دیارم میتوان کشتن
پس از مردن اگر بهر من آسایش گمان داری
سرت گرد به تصدیع خمارم میتوان کشتن
گرفتم یار باشد بینیاز از کشتنم غالب
به درد بینیازیهای یارم میتوان کشتن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و درونی شاعر در مورد عشق و درد میپردازد. شاعر به جنون و مستی خود در فصل بهار اشاره میکند و از کشتن خود به عنوان ابزاری برای بیان عشق و ناامیدی استفاده میکند. او از جفا و بیمهری معشوق گلهمند است و به زندگی بدون او را کفر میداند. همچنین، شاعر امیدوار است که عشق او بیپاسخ نماند و به یادآوری او از دردها و ناتوانیهایش میپردازد. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که عشق و وابستگیاش به معشوق به حدی است که حتی مرگ نیز نمیتواند او را از این درد آزاد کند.