نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹۰ غالب دهلوی

غالب دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلن مفاعیلن فاعلن مفاعیلن (مقتضب مثمن مطوی مقطوع)

ای ز ساز زنجیرم در جنون نواگر کن

بند گر بدین ذوق ست پاره ای گرانتر کن

فیض عیش نوروزی جاودانه خوش باشد

روز من ز تاریکی با شبم برابر کن

زانچه دل ز هم پاشد، لب چه طرف بربندد

یا مجال گفتن ده یا نه گفته باور کن

در رسایی سعیم عقده ها پیاپی زن

در روانی کارم فتنه ها شناور کن

ای که از تو می آید خس شررفشان کردن

زخم را ز خونابش بخیه ها پر آذر کن

خوی سرکشم دادی عجز رشک نپسندم

سینه من از گرمی تابه سمندر کن

«کن » به پارسی گفتی ساز مدعا کردم

هم به خویش در تازی گفته را مکرر کن

زین درونه کاویها گوهرم به کف نامد

خدمتی معین شد اجرتی مقرر کن

از درون روانم را در سپاس خویش آور

وز برون زبانم را شکوه سنج اختر کن

بخشش خداوندی گر فراخور ظرف ست

هم به هوش بیشی ده هم به می توانگر کن

بهر خویشتن غالب هستیی تراشیده ست

قهرمان وحدت را در میانه داور کن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری است که به تم‌هایی همچون شور و شوق، طلب عشق و آزادی اشاره دارد. شاعر از ساز زنجیرش و احساس جنونش صحبت می‌کند و می‌خواهد که بندها را پاره کند تا احساس آزادی بیشتری داشته باشد. او به روزهای سرشار از شادی و نوروز اشاره کرده و از تاریکی‌های خود می‌گوید که می‌خواهد با نور روشن شود. همچنین، در شعر به خواسته‌های دل و ارتباطات روحی اشاره می‌شود و شاعر از خدای خود می‌خواهد که به او کمک کند تا دردها و رنج‌ها را تاب بیاورد. در نهایت، او به جذبه و قدرت درونی‌اش اشاره کرده و از خداوند می‌خواهد تا او را در مسیر وحدت و حقیقت هدایت کند.