نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰۵ غالب دهلوی

غالب دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بر دست و پای بند گرانی نهاده ای

نازم به بندگی که نشانی نهاده ای

ایمن نیم ز مرگ اگر رسته ام ز بند

دلدوز ناوکی به کمانی نهاده ای

گوهر ز بحر خیزد و معنی ز فکر ژرف

بر ما خراج طبع روانی نهاده ای

تا در امید عمر به پندار بگذرد

از لطف در حیات نشانی نهاده ای

تا خسته بلا نبود بی گریزگاه

در مرگ احتمال امانی نهاده ای

رازست، گر دلی به جفایی شکسته ای

دارست، گر سری به سنانی نهاده ای

دوزخ به داغ سینه گدازی نهفته ای

قلزم به چشم اشک فشانی نهاده ای

بر هر دلی فسون نشاطی دمیده ای

بر هر تنی سپاس روانی نهاده ای

هر دیده را دری به خیالی گشوده ای

هر فرقه را دلی به گمانی نهاده ای

غالب ز غصه مرد همانا خبر نداشت

کاندر خرابه گنج نهانی نهاده ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی بندگی و ارتباط انسان با خداوند است. شاعر با تصویرسازی‌های زیبا، به توصیف چالش‌های زندگی و امید به زندگی بهتر می‌پردازد. او از بندهایی که به انسان بسته شده صحبت می‌کند و اهمیت نشانه‌ها و نشانه‌گذاری‌های خداوند در زندگی را مورد تاکید قرار می‌دهد. در نهایت، شاعر به عمق احساسات انسانی و امید به رحمت الهی اشاره می‌کند و به رازهایی که در دل انسان نهفته است، می‌پردازد. این شعر به نوعی به معنای زندگی و راه‌های رهایی از غم و اندوه اشاره دارد.