شمارهٔ ۳۰۹ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دارم دلی ز غصه گرانبار بودهای
بر خویشتن ز آبله چیزی فزودهای
دل آن بلا کزو نفسی برق خرمنی
بخت آنچنان کزو اثر مرگ دودهای
از بهر خویش ننگم و دارم ز بخت چشم
خود را در آب و آینه رخ نانمودهای
گمنام و زهد کیشم و خواهم به من رسد
در رخت خواب شاه به مستی غنودهای
خواهم ز خواب بر رخ لیلی گشایمش
چشمی نگه به پرده محمل نسودهای
خواهم شود به شکوه و پیغاره رام من
در گونهگون ادا به زبانها ستودهای
با دین و دانش چو منی تا چهها کند
سجاده و عمامه ز صنعان ربودهای؟
با دوستان مباحثه دارم ز سادگی
در باب آشنایی تا آزمودهای
خجلت نگر که در حسناتم نیافتند
جز روزه درست به صهبا گشودهای
در بزم غالب آی و به شعر و سخن گرای
خواهی که بشنوی سخن ناشنودهای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از غم و تنهایی خود سخن میگوید و از بار سنگین دلش شکایت میکند. او از آنچه بر خود میگذرد و جمعآوری ناامیدیها و آرزوهای برآوردهنشدهی خود، دلگیر است. شاعر به بینامی و زهد خود اشاره کرده و به آرزوی رسیدن به عشق اشاره میکند. او همچنین از ناتوانی در بیان خود و احساس گناه در مقابل خوبیهایش میگوید، و خواستار شنیده شدن و پذیرفته شدن در جامعه است. در نهایت، او دعوت به شرکت در خوشیها و بحثهای عمیق میکند و به دیگران میگوید که از سخنانش بهرهمند شوند.