نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰۶ غالب دهلوی

غالب دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

چون زبان‌ها لال و جان‌ها پر ز غوغا کرده‌ای

بایدت از خویش پرسید آنچه با ما کرده‌ای

گر نه‌ای مشتاق عرض دستگاه حسن خویش

جان فدایت دیده را بهر چه بینا کرده‌ای؟

هفت دوزخ در نهاد شرمساری مضمرست

انتقام است این که با مجرم مدارا کرده‌ای

صد گشاد آن را که هم امروز رخ بنموده‌ای

مژده باد آن را که محو ذوق فردا کرده‌ای

خوبرویان چون مذاق خوی ترکان داشتند

آفرینش را بر ایشان خوان یغما کرده‌ای

خستگان را دل به پرسش‌های پنهان برده‌ای

با درستان گر نوازش‌های پیدا کرده‌ای

چشمه نوش است از زهر عتابت کام جان

تلخی می در مذاق ما گوارا کرده‌ای

ذره‌ای را روشناس صد بیابان گفته‌ای

قطره‌ای را آشنای هفت دریا کرده‌ای

دجله می‌جوشد همانا دیده‌ها جویای تست

شعله می‌بالد مگر در سینه‌ها جا کرده‌ای؟

جلوه و نظاره پنداری که از یک گوهرست

خویش را در پرده خلقی تماشا کرده‌ای

چاره در سنگ و گیاه و رنج با جاندار بود

پیش از آن کاین دررسد آن را مهیا کرده‌ای

دیده می‌گرید، زبان می‌نالد و دل می‌تپد

عقده‌ها از کار غالب سر به سر وا کرده‌ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر، از احساسات عمیق شاعر در مورد زندگی، عشق و خودشناسی خبر می‌دهد. شاعر با اشاره به لال بودن زبان‌ها و غوغا در جان‌ها، از نارضایتی خود نسبت به وضعیت عاطفی و روحی‌اش می‌گوید. او از خداوند می‌خواهد که دلیل حالش را بداند و از خویش بپرسد که چرا با او چنین کرده است. در ادامه، او به تضادهای زندگی اشاره کرده و به مراتب سختی‌ها و شیرینی‌ها می‌پردازد. شاعر از درد و التیام، عشق و جدایی، و از چشیدن تلخی‌های زندگی می‌گوید. او در نهایت از ارتباط میان جان‌ها و مشاهده زیبایی‌ها سخن می‌گوید و تلاش دارد تا حقیقت زندگی را بشنود و درک کند.