شمارهٔ ۳۱۰ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
سرچشمه خونست ز دل تا به زبان های
دارم سخنی با تو و گفتن نتوان های
سیرم نتوان کرد ز دیدار نکویان
نظاره بود شبنم و دل ریگ روان های
ذوقی ست درین مویه که بر نعش منستش
ها دلشده هیچ مگوی همه دان های
در خلوت تابوت نرفته ست ز یادم
بر تخته در دوخته چشم نگران های
ای فتوی ناکامی مستان که تو باشی
مهتاب شب جمعه ماه رمضان های
باد آور ناگفته شنو رفت حوالت
دردی که به گفتن نپذیرفت گران های
از جنت و از چشمه کوثر چه گشاید؟
خون گشته دل و دیده خونابه فشان های
در زمزمه از پرده و هنجار گذشتیم
رامشگری شوق به آهنگ فغان های
سیماب تنی کز رم برق ست نهادش
گردیده مرا مایه آرامش جان های
غالب به دل آویز که در کارگه شوق
نقشی ست درین پرده به صد پرده نهان های
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق عاشقانه و درد و اندوه ناشی از جدایی میپردازد. شاعر از عشق و دلباختگی صحبت میکند و بیان میکند که قلبش به دلیل غم فراق، خونین است. او به زیباییهای معشوق اشاره میکند و تکرار احساساتش را در ارتباط با او بازگو میکند. در این متن، به نارسایی در بیان حس و عواطف اشاره شده و شاعر در تلاش است تا عمق درد و شوق خود را منتقل کند. او همچنین به ناتوانی در فراموش کردن معشوق و یادآوریهای پیوسته از او اشاره دارد. این مجموعه احساسات در زبان شعری پر از استعاره و نماد وجود دارد که بر ظرافت و پیچیدگی احساسات عاشقانه تأکید میکند.