شمارهٔ ۳۱۷ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای موج گل نوید تماشای کیستی؟
انگاره مثال سراپای کیستی؟
بیهوده نیست سعی صبا در دیار ما
ای بوی گل پیام تمنای کیستی؟
خون گشتم از تو باغ و بهار که بوده ای؟
کشتی مرا به غمزه مسیحای کیستی؟
یادش به خیر تا چه قدر سبز بوده ای
ای طرف جویبار چمن جای کیستی؟
از خاک غرقه کف خونی دمیده ای
ای داغ لاله نقش سویدای کیستی؟
نشنیده لذت تو فرو می رود به دل
ای حرف محو لعل شکرخای کیستی؟
با نوبهار این همه سامان ناز نیست
فهرست کارخانه یغمای کیستی؟
در شوخی تو چاشنی پرفشانی ست
بی پرده صید دام تپشهای کیستی؟
از هیچ نقش غیر نکویی ندیده ای
ای دیده محو چهره زیبای کیستی؟
با هیچ کافر این همه سختی نمی رود
ای شب به مرگ من که تو فردای کیستی؟
غالب نوای کلک تو دل می برد ز دست
تا پرده سنج شیوه انشای کیستی؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیباییها و جذابیتهای طبیعی و انسانی میپردازد و در عین حال سوالاتی عمیق درباره هویت و ماهیت وجودی مطرح میکند. شاعر به واسطه نشانهها و تصاویری از گل، بهار، باغ و چمن، در جستجوی حقیقت و پاسخ به سوالی در مورد «کیستی» میباشد. او به نوعی احساساتی از عشق و longing نسبت به زیبایی و نازایی میافزاید، و در عین حال از درد و رنجی که از فقدان و دوری میکشد، سخن میگوید. در نهایت، این اثر ترکیبی از زیبایی، عشق، غم و اندیشه درباره وجود و هویت انسان است.