شمارهٔ ۳۱۶ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
اندوه پرافشانی از چهره عیانستی
خون ناشده رنگ اکنون از دیده روانستی
غم راست به دلسوزی سعی ادب آموزی
انداختگانش را اندازه نشنانستی
صد ره به هوس خود را با وصل تو سنجیدم
یک مرحله تن وانگه صد قافله جانستی
ذوق دل خودکامش دریاب ز فرجامش
هر حلقه گلدامش چشمی نگرانستی
رو تن به خرابی ده تا کار روان گردد
طوفانزده زورق را هر موج عنانستی
چشمی که بها دارد هم رو به قفا دارد
خود نیز رخ خود را از حیرتیانستی
جان باغ و بهار اما در پیش تو خاکستی
تن مشت غبار اما در کوی تو جانستی
راز تو شهیدان را در سینه نمی گنجد
هر سبزه درین مشهد مانا به زبانستی
ساقی به زرافشانی دانم ز کریمانی
پیمانه گرانتر ده گر باده گرانستی
فیض ازلی نبود مخصوص گروهی را
حرفی ست که می خوردن آیین مغانستی
هم جلوه دیدارش در دیده نگاهستی
هم لذت آزارش در سینه روانستی
غالب سر خم بگشا پیمانه به می درزن
آخر نه شب ماهست گیرم رمضانستی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساس غم و اندوه عمیق گوینده است که از چهرهاش نمایان است. او در تلاش است تا غم را به زیبایی و ادب بیان کند و به تلاشی عمیق برای درک روابط عاشقانه و معانی زندگی پرداخته است. گوینده از عشق و وصال به عنوان یک مسئله مهم یاد میکند و همچنین به وضوح از انزوا و اندوهی که عشق میتواند به همراه داشته باشد سخن میگوید. او پیوسته به دنبال حقیقت و زیبایی در عشق و زندگی است، در حالی که به ناپایداری و خرابی نیز اشاره میکند. شعر نشان میدهد که عشق و درد همزمان میتوانند وجود داشته باشند و گوینده در تلاش است تا این دو را درک کند. در پایان، شاعر به اهمیت وجود نوشیدنی و تجربیات عمیق زندگی اشاره میکند، و به نوعی میگوید که احساسات و تجربیات انسانی فراتر از محدودیتهای اجتماعی یا تاریخی است.