نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲۲ غالب دهلوی

غالب دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

از جسم به جان نقاب تا کی؟

این گنج درین خراب تا کی؟

این گوهر پرفروغ یارب

آلوده خاک و آب تا کی؟

این راهرو مسالک قدس

وامانده خورد و خواب تا کی؟

بی تابی برق جز دمی نیست

ما وین همه اضطراب تا کی؟

جان در طلب نجات تا چند

دل در تعب عتاب تا کی؟

پرسش ز تو بی حساب باید

غمهای مرا حساب تا کی؟

غالب به چنین کشاکش اندر

یا حضرت بوتراب تا کی؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تعبیری از بحران‌های روحی و پرسش‌های عمیق انسانی اشاره دارد. شاعر از گذراندن عمر در دنیای مادی و آلودگی‌هایی که بر جان انسان تاثیر می‌گذارد، گلایه می‌کند. او از بی‌تابی و اضطراب خود می‌گوید و در پی نجات و آرامش است. در نهایت، خواسته و سوالاتی از معبودش مطرح می‌کند و به نوعی به دنبال پاسخ‌هایی برای دردها و غم‌هایش است. این ابیات، به تفکر درباره زندگی، روح و جستجوی معنا در آن اشاره دارد.