شمارهٔ ۳۲۵ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
رفت آن که کسب بوی تو از باد کردمی
گل دیدمی و روی ترا یاد کردمی
رفت آن که گر به راه تو جان دادمی ز ذوق
از موج گرد ره نفس ایجاد کردمی
رفت آن که گر لبت نه به نفرین نواختی
رنجیدمی و عربده بنیاد کردمی
رفت آن که قیس را به سترگی ستودمی
در چابکی ستایش فرهاد کردمی
رفت آن که جانب رخ و قدت گرفتمی
در جلوه بحث با گل و شمشاد کردمی
رفت آن که در ادای سپاس پیام تو
هرگونه مرغ صد قفس آزاد کردمی
اکنون خود از وفای تو آزار می کشم
رفت آن که از جفای تو فریاد کردمی
بندم منه ز طره که تابم نمانده است
رفت آن که خویش را به بلا شاد کردمی
آخر به دادگاه دگر اوفتاد کار
رفت آن که از تو شکوه بیداد کردمی
غالب هوای کعبه به سر جا گرفته است
رفت آن که عزم خلخ و نوشاد کردمی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به یاد شخصی میافتد که عشق و زیبایی او، رابطههای عاطفی و روحی عمیقی برایش به وجود آورده است. او اشاره میکند که آن فرد، که موجب شوق و عشقش بوده، رفته است و حالا شاعر تنها مانده و رنج میکشد. او در یادآوری لحظاتی که با آن فرد داشته، احساساتی مانند شادی و شوق را به تصویر میکشد، اما اکنون از جفای او رنج میبرد. در پایان، شاعر ابراز میکند که دیگر نمیتواند به یاد آن شخص ادامه دهد و میخواهد از درد و عذابی که از وفای او میکشد، رها شود.