شمارهٔ ۳۴ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از وهم قطرگی ست که در خود گمیم ما
اما چو وارسیم همان قلزمیم ما
در خاک از هوای گل و شمع فارغیم
از توسن تو طالب نقش سمیم ما
تمکین ما ز چرخ سبکسر به باد رفت
خوش دستگاه انجمن انجمیم ما
مردم به کینه تشنه خون همند و بس
خون می خوریم چون هم از این مردمیم ما
از حد گذشت شمله دستار و ریش شیخ
حیران این درازی یال و دمیم ما
دستت ز ما بشوی مسیحا که زیر خاک
آب از تف نهیب صدای قمیم ما
پنهان به عالمیم ز بس عین عالمیم
چون قطره در روانی دریا گمیم ما
ما را مدد ز فیض ظهوری ست در سخن
چون جام باده را تبه خوار خمیم ما
غالب ز هند نیست نوایی که می کشیم
گویی ز اصفهان و هرات و قمیم ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر نسبت به وجود و وضعیت انسانی است. او از خود و جمعیتمان سخن میگوید و به توصیف شخصیتها و تحولات اجتماعی و فرهنگی میپردازد. شاعر به تضادهایی مانند رنج و شادی، انسان و طبیعت، حقیقت و وهم اشاره میکند و نشان میدهد که راه کار اصلی فهمیدن خود، ارتباط با دیگران و بیداری از خواب غفلت است. او همچنین از جستوجو برای شناخت بیشتر و کنکاش در حقیقت وجود سخن میگوید. در نهایت، او به جایی میرسد که به غنای فرهنگ فارسی و تلاشی که برای تمایز در هنر و ادبیات وجود دارد، اشاره میکند.