شمارهٔ ۳۶ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
آشنایانه کشد خار رهت دامن ما
گویی این بود ازین پیش به پیراهن ما
بی تو چون باده که در شیشه هم از شیشه جداست
نبود آمیزش جان در تن ما با تن ما
سایه و چشمه به صحرا دم عیسی دارد
اگر اندیشه منزل نشود رهزن ما
تا رود شکوه تیغ ستم آسان از دل
بخیه بر زخم پریشان فتد از سوزن ما
دوست با کینه ما مهر نهان می ورزد
خود ز رشک ست اگر دل برد از دشمن ما
می پرد مور مگر جان به سلامت ببرد
تا چه برقست که شد نامزد خرمن ما
دعوی عشق ز ما کیست که باور نکند
می جهد خون دل ما ز رگ گردن ما
سخن ما ز لطافت نپذیرد تحریر
نشود گرد نمایان ز رم توسن ما
طوطیان را نبود هرزه جگرگون منقار
خورده خون جگر از رشک سخن گفتن ما
ما نبودیم بدین مرتبه راضی غالب
شعر خود خواهش آن کرد که گردد فن ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق و تجربههای شخصی خود میپردازد. او از درد فراق و جدایی میگوید و اینکه بیحب و محبت، زندگی مانند بادهای است که ویران شده و از خود جداست. همچنین به خیانتها و کینههای دوستان و دشمنان اشاره میکند و از ناپایداری عشق و دوستی در روابط انسانی سخن میگوید. شاعر حس میکند که عشق و احساسات او به خوبی درک نمیشود و در نهایت به هنری که در شعرش به کار برده است، اعتنا میکند و میگوید که شعرش عمق و لطافت خاصی دارد. این شعر به خوبی زیبایی، درد و عشق را نمایش میدهد و نشان میدهد که چگونه انسانها در روابطشان با یکدیگر با چالشها و احساسات مختلف مواجه هستند.