شمارهٔ ۳۳ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در گرد غربت آینه دار خودیم ما
یعنی ز بیکسان دیار خودیم ما
دیگر ز ساز بیخودی ما صدا مجوی
آوازی از گسستن تار خوردیم ما
از بس که خاطر هوس گل عزیز بود
خون گشته ایم و باغ و بهار خودیم ما
ما جمله وقف خویش و دل ما ز ما پرست
گویی هجوم حسرت کار خودیم ما
از جوش قطره همچو سرشک آب گشته ایم
اما همان به جیب و کنار خودیم ما
مشت غبار ماست پراگنده سو به سو
یارب به دهر در چه شمار خودیم ما؟
با چون تویی معامله بر خویش منت است
از شکوه تو شکرگزار خودیم ما
روی سیاه خویش ز خود هم نهفته ایم
شمع خموش کلبه تار خودیم ما
در کار ماست ناله و ما در هوای او
پروانه چراغ مزار خودیم ما
خاک وجود ماست به خون جگر خمیر
رنگینی قماش غبار خودیم ما
هر کس خبر ز حوصله خویش می دهد
بدمستی حریف و خمار خودیم ما
تار نگاه پیرو ما سلک گوهرست
رفتار پای آبله دار خودیم ما
غالب چو شخص و عکس در آیینه خیال
با خویشتن یکی و دوچار خودیم ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساس غربت و تنهایی شاعر میپردازد. او به تصویر کشیدن حالتی از جدایی و بیقدری در زندگی خود میپردازد. با اشاره به اینکه آنها در جستجوی صدا و هویت خود هستند، نشان میدهد که در دنیای پر از حسرت و آرزو غرق شدهاند. شاعر به اندوه و تلاطمهای روحی خود اشاره میکند و از وضعیت خود به عنوان افرادی که در جستجوی عشق و زیبایی هستند، سخن میگوید. در نهایت، او به این نکته اشاره میکند که با وجود این وضعیت، با خود و موجودیت خویش درگیر هستند و در دنیای خود به نوعی از انس و روایت تعلق دارند.