شمارهٔ ۵۸ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
از فرنگ آمده در شهر فراوان شده است
جرعه را دین عوض آرید می ارزان شده است
چشم بد دور چه خوش می تپم امشب که به روز
نفس سوخته در سینه پریشان شده است
در دلش جویی و در دیر و حرم نشناسی
تا چه رو داد که در زاویه پنهان شده است؟
لب گزد بیخود و با خود شکرآبی دارد
تا چه گفته ست که از گفته پشیمان شده است؟
داغم از مور و نظربازی شوقش به شکر
کش بود پویه بدان پای که مژگان شده است
گفتم البته ز من شاد به مردن گردی
گفت دشوار که مردن به تو آسان شده است
درد روغن به چراغ و کدر می به ایاغ
تا خود از شب چه به جا مانده که مهمان شده است؟
شاهد و می ز میان رفته و شادم به سخن
کشته ام بید در این باغ که ویران شده است
شهرتم گر به مثل مائده گردد بینی
که بر آن مائده خورشید نمکدان شده است
غالب آزرده سروشی ست که از مستی قرب
هم بدان وحی که آورده غزلخوان شده است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تصویر کشیدن حال و هوای عاشقانه و حال خستگی و اندوه شاعر اشاره دارد. شاعر از احساسات عمیق خود نسبت به عشق و دلتنگی سخن میگوید و در عین حال به پیچیدگیها و دردهای ناشی از این احساسات میپردازد. او به وقایع روزگار و عواقب عشق و شوق اشاره میکند و نشان میدهد که چگونه این عشق باعث شده تا زندگی و زیباییهای آن برای او رنگی دیگر بگیرد. شاعر در نهایت به ناپایداری و گذرا بودن زندگی و عشق خود اشاره میکند و از درد و غم ناشی از این امور شکایت میکند.