نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶ غالب دهلوی

غالب دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

نهفت شوخی بی پرده شور جنگش را

ز باده تندی این باده برد رنگش را

کدام آینه با روی او مقابل شد

که بی قراری جوهر نبرد زنگش را

چو غنچه جوش صفای تنش ز بالیدن

دریده بر تن نازک قبای تنگش را

ز گرمی نفسش دل در اهتزاز آمد

شراره شهپر پرواز گشت سنگش را

نظاره خط پشت لبش ز خویشم برد

ز باده نشئه فزون داده اند بنگش را

چه نغمه ها که به مرگم سرود و پنداری

ز رشته کفنم تار بود چنگش را

به حشر وعده دیدار کرده بی تابم

شتاب من به سر آرد مگر درنگش را

جگر نشانه نهم بر خود اعتمادم نیست

مباد دل به تپش رد کند خدنگش را

کشیده ایم به دیوانگی ز شوخی دوست

به گونه گونه ادا ناز رنگ رنگش را

ز ظرف غالب آشفته گر نه ای آگاه

بیازما به می تند هوش و هنگش را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عشق و جذابیت‌های آن می‌پردازد. شاعر به زیبایی معشوق و تأثیرات آن بر دل و جان خود اشاره می‌کند. او از شور جنگ و تنش‌های درونی ناشی از عشق صحبت می‌کند و به بی‌قراری و انتظار خود برای دیدار معشوق اشاره دارد. شاعر احساسات شدید، ناز و لطافت معشوق را توصیف کرده و نشان می‌دهد که چگونه عشق او را به دیوانگی می‌کشاند. در انتها، شاعر از تجربه‌های تلخ و شیرین عشق و تأثیرات آن بر وجود خود می‌گوید.