شمارهٔ ۶۳ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هم وعده و هم منع ز بخشش چه حسابست
جان نیست، مکرر نتوان داد، شرابست
در مژده ز جوی عسل و کاخ زمرد
چیزی که به دلبستگی ارزد می نابست
لهراسپ کجا رفتی و پرویز کجایی
آتشکده ویرانه و میخانه خرابست
از جلوه به هنگامه شکیبا نتوان شد
لب تشنه دیدار ترا خلد سرابست
با این همه دشوار پسندی چه کند کس
تا پرده برانداخته در بند حجابست
دوشینه به مستی که مکیده ست لبش را
کامروز به پیمانه می در شکرآبست؟
آن قلزم داغیم که بر ما ز جهنم
چندان که فتد صاعقه باران در آبست
سرگرمی هنگامه طامات ندارم
فیضی که من از دل طلبم بوی کبابست
همچشمی آیینه فگند از نظر ما
ما را که ز بیداری دل دیده به خوابست
تا غالب مسکین چه تمتع برد از تو
برداشته ای آنچه خود از چهره نقاب است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به تضادهای زندگی و عشق اشاره میکند. او از مشکل و دشواریهایی میگوید که در عشق وجود دارد، و اینکه چگونه وعدهها و منعها در ارتباط با احساسات انسان پیچیده است. شاعر به یادآوری شخصیتهایی مانند لهراسپ و پرویز پرداخته و وضعیت خراب معابد و میخانهها را به تصویر میکشد. او از عطش و آرزوی دیدار معشوق سخن میگوید و به این نکته اشاره دارد که با وجود مشکلات، انسان عنصر زیبایی را در جستجو دارد. در نهایت، شاعر ابراز میکند که در این دنیای پرآشوب، به دنبال لحظات دلپذیر و لذتهای واقعی است، در حالی که حاول نفی کردن تظاهرها و ظواهر پوچ است.