شمارهٔ ۶۰ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گر بار نیست سایه خود از بید بوده است
باری بگو که از تو چه امید بوده است؟
شادم ز درد دل که به مغز شکیب ریخت
نومیدیی که راحت جاوید بوده است
ظالم هم از نهاد خود آزار می کشد
بر فرق اره اره تشدید بوده است
شبها کند ز روی تو دریوزه ضیا
مه کاسه گدایی خورشید بوده است
تلخ ست تلخ رشک تمنای خویشتن
شادم که دل ز وصل تو نومید بوده است
در ماه روزه طره پریشان چه می روی؟
می خور که در زمانه شب عید بوده است
از رشک خوشنوایی ساز خیال من
مضراب نی به ناخن ناهید بوده است
هرگونه حسرتی که ز ایام می کشیم
درد ته پیاله امید بوده است
حق را ز خلق جو که نوآموز دید را
آیینه خانه مکتب توحید بوده است
نادان حریف مستی غالب مشو که او
دردی کش پیاله جمشید بوده است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به تأمل در رنج و دردهای زندگی میپردازد و از نداشتن امید و آرزوها سخن میگوید. او به سایه خود و تأثیر آن بر روح و روانش اشاره دارد و میگوید حتی ظالم نیز از نهاد خود رنج میکشد. شبها درد دل را به یاد محبوبش میکشاند و در مورد حسرت و تمنای خود برای وصل به محبوب سخن میگوید. شاعر به زیبایی و ظرافتهای زندگی پرداخته و در نهایت به حقیقت و معرفت میرسد و از احساساتی که از زمانه و پیاله جمشید میکشد، سخن میگوید. شعر به نوعی اندیشهای عمیق درباره زندگی، عشق و جستجوی حقیقت به تصویر میکشد.