نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۸ غالب دهلوی

غالب دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

چشمم از ابر اشکبارترست

از عرق جبهه بهارترست

گریه کرد از فریب و زارم کشت

نگه از تیغ آبدارترست

می برانگیزدش به کشتن من

دشمن از دوست غمگسارترست

دی مگر مست بوده ای کامروز

شکرم از شکوه ناگوارترست

ای که خوی تو همچو روی تو نیست

دیده از دل امیدوارترست

نو به دولت رسیده را نگرید

خطش از زلف مشکبارترست

طفلی و پر دلیر می شکنی

آه عهدی که استوارترست

همه عجز و نیاز می خواهند

زارتر هر که حق گزارترست

خسته از راه دور می آیم

پا ز تن پاره ای فگارترست

شکوه از خوی دوست نتوان کرد

باده تند سازگارترست

می‌رسد گر به خویشتن نازد

غالب از خویش خاکسارترست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق و دردناک خود می‌پردازد. او از اشک و رنج خود صحبت می‌کند و نشان می‌دهد که در دلش غمی بزرگ و عمیق وجود دارد. شاعر به تضادهای موجود در زندگی و روابط انسانی اشاره می‌کند و احساس می‌کند که حتی دوست‌ها نیز می‌توانند دردی عمیق‌تر از دشمنان شوند. او درباره امید و ناامیدی، و نیز علاقمندی به چیزهایی صحبت می‌کند که با وجود ظاهری زیبا، در باطن تلخ هستند. این شعر پر از استعاره و تلمیح است و نشان‌دهنده‌ی جستجوی حقیقت و معنا در زندگی است.