شمارهٔ ۷۵ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گرد ره خویش از نفسم باز ندانست
ننگش ز خرام آمد و پرواز ندانست
زانسان غم ما خورد که رسوایی ما را
خصم از اثر غمزهٔ غماز ندانست
فریاد که تا این همه خون خوردنم از غم
یک ره به دلش کرد گذر راز ندانست
نازم نگه شرم که دلها ز میان برد
زانسان که خود آن چشم فسونساز ندانست
یک چند به هم ساخته ناکام گذشتیم
من عشوه نپذرفتم و او ناز ندانست
از شاخ گل افشاند و ز خارا گهر انگیخت
آیینهٔ ما در خور پرداز ندانست
گریم که برد موجهٔ خون خوابگهاش را
در ناله مرا دوست ز آواز ندانست
همدم که ز اقبال نوید اثرم داد
اندوه نگاه غلطانداز ندانست
مخمور مکافات به خلد و سقر آویخت
مشتاق عطا شعله ز گل باز ندانست
غالب سخن از هند برون بر که کس اینجا
سنگ از گهر و شعبده ز اعجاز ندانست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به احساسات عمیق و پیچیدهای پرداخته است که ناشی از عشق و غم است. او از ناتوانی در فهم خودش و روابطش با دیگران صحبت میکند و به تأثیر نگاههای معشوق و رفتارهای او اشاره میکند. شاعر از ننگ و سرزنش ناشی از عشق و رسواییهای آن سخن میگوید و احساس میکند که حتی مخالفان او نیز نمیتوانند غم و تأثیرات عشق را درک کنند. در نهایت، شاعر به زیبایی و جذابیتهای انسانی اشاره میکند که فراتر از درک و فهم معمول است و نشان میدهد که عشق و احساسات عمیق انسانی، پیچیده و اغلب غیرقابل بیانند.